تقدیم به تو بهترینم...

عکست را پشت پلک هایم نقاشی کرده ام!


این است دلیل اینکه
با چشمان بسته لبخند می زنم


تو زیباترین در این عالمی برای من


کاش بودی همیشه در کنار من...

                                                                                                       دوستت دارم عزیزم

 

بايد از عشق سرود بايد از عشق نوشت

 بايد از نرگس زيباي لب پنجره گفت

 آن زماني كه دو چشمان تو با عشق به من مي نگرد

 بايد از حسرت و تنهايي وغم به تو هيچ نگفت بايد از عشق طلوع كرد

 آن زماني كه دو چشمان تو با مهر به من مينگرد

 بايد از عشق شروع كرد بايد از عشق نوشت .....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آن روز كه تو را ديدم و به آن نگاه پر خروشت دل باختم

 غربت چشمانت چه آشنا بود آن نگاه با من غريبه نبود ،

 نگاه تو را در امتداد روياهايم ديده بودم ......

 آن روز كه نگاهم به نگاهت پيوند يافت قلب بيمار اما عاشقم

 به تپش افتاد و من زندگي دوباره را با عشق تو يافتم .....

. اي زندگاني من ،اي همه وجود من اي آغازم و اي پايانم با تمام وجودم ترانه دوست

داشتن تو را فرياد ميزنم......

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 نميدانم چه حسي است اين عشق ،اين عاشقي

 وقتي مينشينم دوستت دارم

 وقتي راه ميروم دوستت دارم

 وقتي مي خوابم دوستت دارم

 وقتي صدايي مي آيد دوستت دارم

 وقتي سكوت است دوستت دارم

محبوبم چه كرده اي با من كه اين چنين راحت هميشگي شده اي ....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تقدیم به عشقم با تمام وجود.....

بيشتر از آنچه که تصور ميکني دوستت دارم وبيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم

بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.

عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي

جز تاريکي و سياهي ندارد! دوستت دارم چونکه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،

دوستت دارم چونکه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!

تنها آرزويم اين است که تا آخرين لحظه زندگي ام در کنارتو باشم

و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم

عزيزم اين قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هديه اي است از طرف من به تو!

از تمام دنيا تنها همين قلب کوچک را دارم ، همين و بس! عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونکه تنها تو هستي که

معناي واقعي عشق را به من ابراز کردي و آموختي!

آموختي که عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!

عزيزم به جز تو کسي براي من دوست داشتني نيست و

به جز تو کسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست هر جاي دنيا که هستي بدان که در اين دنياي بزرگ

کسي هست که عاشق و ديوانه تو مي باشد ! هر جاي دنيا که هستي بدان که من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و

در آغوش خود بفشارم!

عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،

پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يک سو ،و من و تو نيز يک سوي ديگريم!

 عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا تو را عبادت ميکنم!

عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ،و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست!

تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا که مي نگرم تو را ميبينم . دوستت دارم عزيزم خيلي

دوستت دارم ، آنقدر دوستت دارم که ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!

مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشکهاي تو!

با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم

با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!

عزيزم دوستت دارم … چون که در ميان اينهمه عاشقان تو توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درک

کني زندگي ام را ! عزيزم دوستت دارم… چون که اين قلب کوچک و پر از عشق مرا

در قلبت طلسم کرده اي و نگذاشتي هيچ کس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !

اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،

با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم که دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند

دلتنگتم.....

اگه تو نباشي...

 هزار بار گريه هم مرا سبك نميكند

و ابرهاي مهربان هم نميتوانند

غباري را كه بر دلم خواهد نشست بشويند

اگه تو نباشي...چه خواب باشم چه بيدار

حتم دارم روزگار تكه كاغذيست افتاده در گوشه خياباني دراز

خياباني كه پاي هيچ عاشقي به آن باز نشده است

اگه تو نباشي...

چه در كنار پنجره بایستم چه در شبستاني نمور و بي نور بنشينم

اشتياقي براي ديدن آفتاب ندارم

دوري تو را بي تعارف و مبالغه بگويم

حتي به اندازه نفس كشيدن تاب ندارم...

چگونه فراموش کنم تو را.....

 

 تو که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی .

عاشقی بی قرار و یاری باوفا برای خویش ساختی . آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی .

و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی . و با صداقت عاشقانه ات دلش را بدست آوردی .

چگونه فراموشت کنم تو را ، که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم .و طپش قلبت را حس میکردم . 

 و در جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا میکردم ، که خدایا پس کی او را خواهم یافت .....

چگونه فراموش کنم تو را.....

که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم .

برایم تمامی اسمها بیگانه شده اند و همه خاطرات مرده اند .

دستم را به تو میدهم ، قلبم را به تو میدهم ، فکرم را نیز به تو میدهم .

بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست ، و شانه هایم که نپرس .

دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظات تو را می خواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند .

چگونه فراموش کنم تو را.....

که قلم سبزم را به تو هدیه کردم که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد .

پیشتر ها سبز را نمی شناختم ، بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم .

سبز را با تو شناختم و دلم می خواهد که با یاد تو همیشه سبز بنویسم .

دلت را به من بده ، فکرت را به من بده ، سرت را روی شانه هایم بگذار .

و بگذار عطر کلماتت را میان هم قسمت کنیم . . .