شعر ناگفته...

نه!

کاری به کار عشق ندارم

من هیچ کس و هیچ چیز را دیگر

در این زمانه دوست ندارم

انگار...

این روزگار چشم ندارن

من وتو را یک روز  خوشحال و بی ملال ببیند

روزگار حسود است حسود....

تولد بدون تو...

رویاهای صورتی دو ساله شد

بار اخر من ورق را بادلم بر میزنم

بار دیگر حکم کن

با دلت حکم کن

حکم:دل

هرکه دل دارد بیاندازد وسط

تا که دلهایمان را رو کنیم

دل که روی دل بیافتد عشق حاکم میشود

پس به حکم عشق بازی میکنیم

این دل من

رو کن  حالا

 دلت را...!

دل نداری!

  بر بزن...