سكوت....

از هياهوي واژه ها خسته ام

من سكوتم را از اوراق سپيد آموخته ام

آيا سكوت روشن ترين واژه ها نيست؟

هميشه در خلوت مرگ را مجسم ديده ام

آيا مرگ خونسرد ترين واژه ها نيست؟

تا چشم گشودم از چشم زندگي افتادم

شبي ،شايد امشب زير نور يك واژه  خواهم نشست

نام معشوقه ام را بر حواس پنجگانه ام خال خواهم كوفت

و هم زمان پايين آخرين برگ خاطراتم خواهم نوشت : پايان

 

ارسالي از دوست خوبم حامد

دنيا اينجوريه ديگه اگه گريه كني ميگن كم آوردي

اگه بخندي ميگن ديونست 

اگه دل ببندي تنهات ميزارن

اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن

با اين حال بايد لحظه را گريست

ساعتي را دل بست

و عمري عاشقانه زيست ......

ادامه نوشته

 

 

نميدانم چه حسي است اين عشق ،اين عاشقي

وقتي مينشينم دوستت دارم

وقتي راه ميروم دوستت دارم

وقتي مي خوابم دوستت دارم

وقتي صدايي مي آيد دوستت دارم

وقتي سكوت است دوستت دارم

محبوبم چه كرده اي با من كه اين چنين راحت هميشگي شده اي......

 

از من آزرده مشو ،ميروم از خانه تو

قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم

تو اگر خسته اي از دست من حرفي نيست

امر كن تا كه بميرم ، به خدا ميميرم.....

دوستاي خوبم سلام مرسي از نظراتتون ممنون ميشم اگه تو وبلاگمم كمك كنيد اگه مطلبي دارين ميتونين به این آيدي بفرستين من با اسم خودتون تو وبلاگم ميزارم........

serareh-۶۴

گریه......

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم

در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم

در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم

در حين دويدن از كوچه هاي زندگيم بودم كه ناگاه به لحظه هاكه بودي و اكنون نيستي بي اختيار گريه كردم

آري گريه كردم ، گريه كردم،گريه كردم

ولي اكنون .....

ميخندم به تمام لحظه هاي بچه گانه اي كه به خاطرت اشك هامو قرباني كردم.....

من....

من آن كسم كه حتي دستانم به سرانگشت شاخه هيچ درختي نرسيد

من در هيچ كجاي قصه هيچ كس نيستم

من در هيچ جا جا ندارم

من ،گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه قبل از هر فريادي لازم است .....

 

مطمئن باش و برو

ضربه ات كاري بود دل من سخت شكست

 و چه زشت به من و سادگيم خنديدي

به من و عشقي پاك كه پر از ياد تو بود

و خيالم مي گفت:تا ابد مال تو بود

تو برو....

برو تا راحت تر

تكه هاي دل خود را آرام سر هم بند زنم.......

 

قورت ميدهم تمام دلتنگي هايم را

تمام تلخ نوشته هايم را

سر مي كشم انكار نمي كنم لج كرده ام

با خودم لج كرده ام

كه برايت بنويسم ،گريه كنم و گريه كنم

عاشقت بمانم و دوستت داشته باشم

فقط همين : دوستت داشته باشم.......

من هيچ از زندگي مردم نمي دانستم  و به صداي دل مردم گوش دادم

مردم مي گفتند: زندگي به قامت ديوارهاي بلند غم و مشكل دارد

مردم مي گفتند: زندگي به وسعت درياها بزرگ اشك دارد

 دل من هيچ نمي فهميد  ولي ...

ولي امروز من به باور قامت  آن ديوار و وسعت آن دريا رسيدم .....

تقديم به عشق مغرورم كه خودش ميدونه چقدر دوسش  دارم.....

آن روز كه تو را ديدم و به آن نگاه پر خروشت دل باختم

غربت چشمانت چه آشنا بود آن نگاه با من غريبه نبود ،

نگاه تو را در امتداد روياهايم ديده بودم ......

آن روز كه نگاهم به نگاهت پيوند يافت قلب بيمار  اما عاشقم

به تپش افتاد و من زندگي دوباره را با عشق تو يافتم ......

اي زندگاني من ،اي همه وجود من

اي آغازم و اي پايانم  با تمام وجودم  ترانه دوست داشتن تو را فرياد ميزنم......   

دلتنگي هايم براي تو.......

يه دنيا حرف براي تو دارم يه دنيا پر از حرف هاي نگفته ،يه دنيا پر از بغض هاي نشكفته

با مني،هر جا و اينك آمده ام تا مثل هميشه سنگ صبور روزهاي دلتنگيم باشي من آمده ام اينجا

كنار دلواپسي هاي شبانه ات كنار شعله ور شدن شمع وجودت ....اما نمي دانم چرا دلم آرام نميگيرد

دلم گرفته دلم سخت در سينه گرفته و با تمام وجود تو را ميخوانم از تو چيزي نميخواهم  

جز درياي بي ساحل وجودت را، جز نگاه آرامت كه دير زماني در سيل باد بي وفايي

 زمانه آن را گم كرده ام .....

هر شب حضورت را در كلبه خيال خويش مي آورم وجودت را با تمام هستي در نهان خانه قلبم نهان

ميكنم

 چشم هايم را باز نمي كنم تا شايد بتوانم تصويرت را بر روي پلك هاي بسته ام حك كنم اما باز هم جاي

تو بدجوري خاليست.......

شايد اگر جاي تو بودم كمي،فقط كمي براي مرگ تدريجي نيلوفرهاي خاطره اشك مي ريختم

شايد اگر جاي تو بودم طاقت ديدن چشم هاي خيره و خسته ات را نداشتم  ،شايد اگر جاي تو بودم

بلور بغضم را با تلنگري آسان ميشكستم تا بداني كه چقدر دوستت دارم ......

روزي صد بار با هم خداحافظي ميكرديم اما افسوس معناي آن را زماني فهميدم كه تو را به خدا سپرده

بودم اين بار به ديدنت آمده ام برايت گلاب آورده ام دستهايم تنها سنگ سرد خانه ات را احساس مي

كند  اما بدان ياس هاي سپيد احساسمان هنوز گرمند ......

دوستاي خوبم سلام مرسي از نظراتتون ممنون ميشم اگه تو وبلاگمم كمك كنيد اگه مطلبي دارين ميتونين به این آيدي بفرستين من با اسم خودتون تو وبلاگم ميزارم........

serareh-۶۴

غريبه....

 

غريبه بودم همه مي دانند غريبه يعني چه ؟ يعني مي آيد و ميرود بدون اينكه بداني كيست

دلم آشناي عشق شده بود نمي دانستم كه در اين شهر دور افتاده با كوچه هاي بغض گرفته اش

نبايد ماند بايد رفت اما ماندم ....

ولي اينك در غمگين ترين لحظه هاي زندگيم به سوگ قلب شكست خورده و پريشانم نشسته ام .

دلم ميخواهد غوغاي درونم را فرياد بزنم ولي كسي با من همدردي نخواهد كرد ......

بايد از .....

 

بايد از عشق سرود

 بايد از عشق نوشت

بايد از نرگس زيباي لب پنجره گفت

آن زماني كه دو چشمان تو با عشق به من مي نگرد

بايد از حسرت و تنهايي وغم به تو هيچ نگفت

بايد از عشق طلوع كرد آن زماني كه دو چشمان تو با مهر به من  مينگرد

 بايد از عشق شروع كرد

بايد از عشق نوشت .....

درد دل.....

خدايا بگذار با تو حرف بزنم ،بگذار دردهايم را وقتي كه از دنيا بريده ام براي تو بازگو كنم

مجالي ده تا تو را حس كنم و در وجود خويش تو را بيابم

بگذار اگر به دنبال هم صحبتي ميگردم تو را برگزينم بگذار حرفهايم را درد دل هايم،  تنهاييم ،غمم

 را براي تو بگويم وقتي تو باشي مرا چه حاجت به كساني كه تنها كمكشان شنيدن است

بگذار ياورم باشي بگذار بغض از گلويم پايين رود هنگامي كه فرياد ميزنم

 بگذار گريه كنم  به حال هر چه دنياست وفغان بكشم براي هر چه نابوديست و آرزو كنم براي هر چه كه مرا به تو پيوند مي دهد

خدايا حرفهايم ناگفتني اند ضجه هايم تكراريست و دردهايم مزمن پس نگذار عاقبت را در سياهي شب ها جستجو كنم

خدايا كمكم كن تا خودم باشم و فرصتي كه بودن را حس كنم و ايماني كه پشتوانه ام باشد و عشقي كه نابودم نكند .....خدايا تنهايم مگذار....

همدم.....

خدا ما رو براي هم نمي خواست                 فقط مي خواست همو فهميده باشيم

بدونيم نيمه ي ما مال ما نيست                     فقط خواست نيمه مونو ديده باشيم

تموم لحظه هاي اين  تب تلخ                     خدا از حسرت ما باخبر بود 

خودش ما رو براي هم نمي خو است          خودت ديدي دعامون  بي اثر بود

چه سخته مال هم باشيم و بي هم                 مي بينم ميري و ميبيني ميرم

تو وقتي هستي اما دوري از من                     هميشه زنده باشم نه بميرم

نمي گم دلخورم از تقديرم اما                     تو مي دوني كه چقدر دلگيره اين عشق

فقط چون دير بايد مي رسيديم                    داره رو دستمون مي ميره اين عشق

تموم لحظه هاي اين تب تلخ                       خدا از حسرت ما با خبر بود  

خودش ما رو براي هم نميخواست               خودت ديدي دعامون بي اثر بود ......

سهم من......

  سهم من از تو کدامست بگو؟

 

   سهم من از تو کدام است کدام.........

 

    سهم من بودن با تو همه جا در روياست

 

    سهم من  پاييزي است که نيامد هرگز

 

     سهم من دلسردي است

 

     سهم من فرصت نيست

 

      سهم من از تو فراموشي هاست

 

      سهم من هيچ فقط هيچ فقط افسوس است

 

      سهم من آزار است

 

      سهم من رفتن توست

 

       در شبي تيره و تار در رهي دور و دراز

 

        سهم من از تو كدام است بگو....؟.

تقدیم به دوست خوبم علی....

چگونه فراموشت کنم تو را ، که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی .

عاشقی بی قرار و یاری باوفا برای خویش ساختی .

آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی .

و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی .

و با صداقت عاشقانه ات دلش را بدست آوردی .

چگونه فراموشت کنم تو را ، که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم .

و طپش قلبت را حس میکردم . و در جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا میکردم ، که خدایا پس کی او را خواهم یافت .چگونه فراموش کنم تو را،   که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم .

برایم تمامی اسمها بیگانه شده اند و همه خاطرات مرده اند .

دستم را به تو میدهم ، قلبم را به تو میدهم ، فکرم را نیز به تو میدهم .

بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست ، و شانه هایم که نپرس .

دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظات تو را می خواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند .

چگونه فراموش کنم تور ا،

که قلم سبزم را به تو هدیه کردم که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد .

پیشتر ها سبز را نمی شناختم ، بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم .

سبز را با تو شناختم و دلم می خواهد که با یاد تو همیشه سبز بنویسم .

دلت را به من بده ، فکرت را به من بده ، سرت را روی شانه هایم بگذار .

و بگذار عطر کلماتت را میان هم قسمت کنیم . . ...

............................

Talk to me about what you can not say to other

به من آن را بگو كه توان گفتنش را به ديگري نداري...

Lough with meeven you feel silly

با من بخند حتي آن موقع كه احساس حماقت ميكني.....

Cry with me when you are most up

با من گريه كن آن گاه كه در الوج پريشاني هستي ..

Share with me all the beautifull things in life

تمام زيبايي هاي زندگي را با من شريك باش....

Fight with me against all the ugly things in life

در كنار من با تمام زشتي ها ستيز كن ....

Creat with me dreams to follow

با من روياهايي بيافرين تا به دنبال آن ها برويم....

Have fun with me in what ever we do

در شادي هر چه ميكنم شريك باش

Work with me to words common

عاشقانه همراه من گام بردار.....

تقديم به دوست خوبم علي كه اين وبلاگ رو برام درست كرد ...


با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج ازل كافي نيست
با تو از اوج غزل خواهم گفت

مينويسم،همه ي هق هق تنهايي را
تا تو از هيچ، به آرامش دريا برسي
تا تو از همهمه همراه سكوتم باشي
به حريم خلوت عشق، تو تنها برسي

مينويسم،مينويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد...

مينويسم همه ي با تو نبودن هارا
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري
تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي
تا مرا باز به ديدار خودِ من ببري

مينويسم،مينويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد......

دلم برات تنگ شده.....

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه است خيلي دوسش دارم خيلي چون پر از ياد  توه ياد تو عزيزم ........بدون خيلي دوست دارم.......

روزگار......

اینک

تنها نسشته ام بیدار با زمان

خاموش با زمان

خسته از مرگ

پابه پای شب

در خیالم چیزی نیست جز شاخه ای گل

که زیباییش را مدیون توست

گل برای گل زیباست

باد تندتر می وزد زمان در انتظار فردا

من ایستاده در هاله ای از بی کسی

در اوج ابدیت در یکدلی خاک

در عظمت کویر با یاد خاطرات

سر بر بالین باد سرد وساکت

در خنده مستانه روزگار

ارام میمیرم....../

تنهايي......

 

نزار باور كنم  تنهاي تنهام  نمي خوام با كسي غير از تو باشم

مي خوام از خوابي كه لحظه اش يه ساله براي ديدن روي تو پاشم

اگه تو باشي و دنيا نباشه مي شه با تو همه دنيا رو حس كرد

همه دنيا مياد و تو نباشي  دلم دق ميكنه با اين همه درد

تموم زندگيمو زير و رو كن  كه بي تو دل خوشي هامم گناهه

خودت باش و من ديوانگي هام  فقط با تو دل من رو به راهه

بزار باور كنم اينو كه با عشق  حقيقت ميشه تو افسانه باشه

ميشه افسانه ها رو زندگي كرد اگر حق با من ديوانه باشه .......