چشم انتظارتم....

بايد قصه اي تازه آغاز كنم و نشان دهم كه هنوز ميتوانم عشق بورزم
باز هم برايت مينويسم از لحظه ضيافت من و دل كه در آن جاي تو خالي بود
و باز هم برايت مينويسم از عطش ديدار تو ,از بغض غربت كه واژه به واژه آن را گريه كردم

ابري ديگر فرا گرفته است
آسمان دلم را
ميان غباري از درد نشسته ام
به انتظار نگاه باراني

صده ها, هزاره هاست كه نشسته بر سكوي انتظار يخ بسته ام,سنگ شده ام بدل به تنديسي سيماني شده ام .مدتهاست كه زمان گم كرده بر قلب خالي اين تنديس سيماني چشم اميد دوخته ام و تو را كه نميدانم كيستي و فقط ميدانم مثل هيچكس نيستي ,انتظار ميكشم.
بر هر ضريحي,بر هر شاخساري,بر هر قفلي,بر هر سبزه و گلي,بر هر باغ و گلستاني,بر هر خاطره و خاطره اي و بر تمامي لحظه هاي فرصت رو به پايانم
آمدنت را
دخيل بسته ام
..

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

دل سوختن؟

رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...

بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد...

نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...

آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،

و می بوسم، می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،

من بنده عشقم، بنده عاشقی...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

مي رفتم در امتداد نور ، بسوي بي نهايت

در حادثه و غم گم مي شدم

مي رفتم به سوي ديار نا آشنا

قدم هايم گواه من است

قدم هاي خسته من

آهسته آهسته بر مي داشتند گام ها را

تا اينكه رويايم با يك نگاه تو پر كشيد

دور شد ، از نظرناپديد گشت  حال...

قدم هايم بسوي تو گام بر ميدارند

بي آنكه بدانند خستگي چيست...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

نگاه كن

نگاه كن

نگاه كن كه برگ سبز انتظار چگونه زرد مي شود

كه بلبلان خوش نوا ،چكاوكان بي نوا

چگونه با نسيم ها

عميق ، بين باور و رويا زرد و فسرده مي شود؟

به درختان نگاه كن ،كه عاشقان بي نشان

كه جوي هاي بيكران

چگونه عشق برايشان تكيه گاه مي شود  نگاه كن

نگاه كن و ببين

كه چگونه ذره ذره وجودم از ميان ذره هاي بيشمار 

فقط براي تو ، براي تو

راهي چشمه سار مي شود

تا اگر اي مهربان نگاهت به چشمه سار ريخته شد

بداني كه چگونه احساست احساس مي شود ....خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com

سلام دوستای خوبم حالتون خوبه  طاعات قبول

امروز یه سری عکس براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

ادامه نوشته

دوستت دارم.....

خدایا کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه هارا به چشمانش هدیه کنم

خدایا کمکم کن تا بر بعد عشق او بهترین و شیرین ترین باشم

به من کمک کن تا سرودن عشق را هنگام طلوع آفتاب هر بام

بر لبانش جاری سازم و راز عشقم را در گوشش زمزمه کنم

خداوندا او را برایم نگه دار که من عشق را با او آغاز کردم

من تنها به عشق او زنده ام خدايا او را بي نهايت دوست ميدارم

                                       تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com     اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir     تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

 

آری اشتباه از من بود..........

 

آری اشتباه از من بود...تقصیر من است که عاشق صحبت هایت شدم...تقصیر من است که فکر می کردم....فکر میکردم...یا بهتر بگم...خیال میکردم با منی...اگر تو با من نبودی...شاید قلبت با من بود.....امــــــــــا.....نــــــه....تو دلت با دیگری بود....شاید خطا از من بود...امـــا چه خطایی؟........اولین بار دیدیمو گفتی نمی خوام این آخرین دیدارمون باشه.....خوشحال شدم...دومین دیدار گفتی می خوام باهات راحت حرفامو بزم.....از غم هات واسم گفتی...از شادی هات واسم گفتی...خوشحال بودم که بهم اعتماد کردیو حرفاتو واسم میگی....سومین دیدار می خواستی یه چیزی بهم بگی..امــــــــا نگفتی...گفتی باشه واسه یه روز دیگه....چهارمین دیدار.....کاش اون روز اون حرفو نمیزدی...اومدیو گفتی که دوسم داری....نمیدونم من بودم که چند دقیقه داشتم تورو نگاه میکردم...یا تو بودی که داشتی منو چند دقیقه نگاه میکردی...وقتی خواستیم برگردیم خونه...برام سخت بود ازت جدا بشم....ولی شدم.....آخر شب بود هوا خیلی سرد بود...رو نیمکت همیشگی تو همون پارک منتظرت بودم...داشتم یخ می کردم...دستام حس نداشتن....دیر کرده بودی...خیلی دیر کرده بودی...کم کم داشتم نگرانت میشدم که دیدم داری میای........اومدی با فاصله از من نشستی سلام کردم جوابمو ندادی....تو فکر بودی...گفتم چیزی شده؟.....گفتی چیزی که نـــــــــه......امــــــــــــــا......راستش دیگه دوست ندارم....میدونی چرا تا الان به اسم صدات نزدمو همیشه بهت میگفتم خانومی؟...واسه اینکه بعد از اون اولین دیدارمون.....اسمتو یادم رفت...یعنی دست خودم نبود..خوب شاید تو هم اگه با چند نفر دوست بودی اسم بعضیاشونو یادت نمیومد.....بلند شدی جلوم وایسادی...سرمو بلند نکردم که اون چشایی که قبلا مهربونی ازش میبارید و الان جز نفرت چیزی توشون نمیتونم ببینم رو نگاه نکنم......گفتی خداحافظ...برای همیشه.......آری پنجمین دیدارمان...آخرین دیدارمان بود......

 خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com 

 

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

 

تقديم به عشقم...

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.comتو را من دوست مي دارم نه قدر آب دريا ها

                                  كه روزي خشك ميگردد شوند بيچاره ماهي ها

                                  تو را من دوست مي دارم نه قدر غنچه و گل ها

                                  كه روزي پرپر شوند برآرد آه از دل ها

                                  تو را من دوست مي دارم به قدر كهكشان و ماه و انجم

                                 كه جاويدان بماند عشق من تا بودن آن ها.....اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 

تلخ اما واقعي

نفس عمیق کشیدم و دسته گل رو با لطیف ترین حالتی که می شد توی دستام نگه داشتم
هنوز یه ربع به اومدنش مونده بود
نمی دونستم چرا اینقدر هیجان زده ام
به همه لبخند می زدم
آدمای دور و بر در حالی که لبخندمو با یه لبخند دیگه جواب می دادن درگوش هم پچ پچ می کردنو و دوباره می خندیدن
اصلا برام مهم نبود
.........

ادامه نوشته

نابودي يك عشق واقعي ........

مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی
روی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار
یک جایی شبیه دل خودش ،
کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ،
کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ،
دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش ،
خیابان ساکت بود ،

ادامه نوشته

معجزه ی عشق......

هيچ مشكلي پيدا نمي شود كه عشق نتواند آن را برطرف سازد     ( اميت فاكس)

با من از عشق بگو ، عشق براي رشد و پيرايش تو موثر است

 گمان مبر كه تو مي تواني عشق را هدايت كني به اين بينديش

 كه اگر لايق باشي عشق حتما تو را هدايت خواهد كرد .                                                                                                                                            (جبران خليل جبران)

در طول تاریخ همیشه پیروزی از آن طریقت عشق وحقیقت بوده است  (  گاندی)

امتحان كنيد نترسيد

سلام ، تا حالا كتاب معجزه عشق يا از دولت عشق يا كاميابي عشق رو خونديد؟ اين كتاب توسط خانم كاترين پاندر در مورد معجزاتي كه عشق ميتونه انجام بده نوشته شده است من گزيده اي از اين اثر رو براتون مينويسم تا شماهم بتونين از نيروي عشق الهي براي رسيدن به خواسته هاتون آرزو هاتون و حتي برطرف كردن مشكلات ازش استفاده كنيد .

ادامه نوشته

داستان کوتاه

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
ادامه نوشته

تقديم به اوني كه دوسش دارم اما.....

دلم برای باران تنگ شده است ، دلم برای صدای قطره هایش تنگ شده است

دلم تنگ است برای پرسه در زیر باران ، 

بارانی که به من آموخت رسم زندگی را.... 

دلم تنگ است برای صدای غرش آسمان ،  

برای ابرهای سیاه سرگردان ، برای زمستان..... 

براي آن روزها بارانی  برای قدم زدن در زیر آن و خالی کردن دل های پر از غم!

 مدتی است که دیگر نه بارانی است و نه ابری ،

   این روزها تنها یک قلب است که پر از درد دل است! 

نمی داند درد دلش را به چه کسی بگوید؟

 پس ای باران ببار که درد دلم را به تو بگویم....

بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم...

 ببارم تا خالی شوم ، از غصه ها از دلتنگی ها رها شوم.... 

اگر دستی نیست برای آنکه اشکهایم را از گونه هایم پاک کند  

ای باران تو میتوانی با قطره هایت اشکهایی که از گونه هایم

سرازیر شده است را پاک کنی.... 

اگر کسی نیست که در کنار من قدم بزند و با من درد دل کن ،  

ای باران تو بیا بر من ببار تا خیس خیس شوم ، خیس تر از پرنده ای تنها که

بر روی بام خانه دلتنگی ها نشسته است و خسته است...... 

اگر بغض گلویم را گرفته است تنها یک آرزو برای خالی شدن خودم دارم ،

آرزوی غروب و باران را دارم...  

کاش غروبی بیاید همراه با باران برای خالی شدنم  

ای کاش و کاش و کاش یارم نیز در کنار آن دو باشد....... 

اما افسوس که او مثل یک پرستوی تنها سفر کرده است ، مرا تنها گذاشته است ،  

چشمهای مرا بارانی کرده است ، و دل مرا غمگین کرده است......

باران بیا  تا با هم خالی شویم ،

  تو از این بغضی که در آسمان فرا گرفته است خالی شو  و

من نیز  از این سرنوشت و  دوری خالی می شوم.........