
به یاد شمع رویت همچون پروانه میسوزیم تورفتی وما بجایت اندر این کاشانه میسوزیم
گهی اییم کنار قبر تو با دیده گریان گهی بایاد مهربانیهای تو درخانه میسوزیم
سلام بدجوری دلم گرفته امروز بدترین روز زندگیم بود آروم ندارم
هنوز صداش تو گوشمه که گفت :( بیتا مادرم مرد دیگه مادرم نیست) میخکوب شدم کلمه ها
رو گم کردم زبونم بند اومد فکر میکردم مثل هر روز که از سر کار میام زنگ زده که حرف
بزنیم اما نه امروز زنگ زد که بدترین خبر زندگیشو بهم بده همین امروز صبح بود که گفت
حالش خوبه و کمی خیالش راحت شده بود اما ...
اما نمیدونست تا چند ساعت بعد باید برای همیشه باهاش خداحافظی کنه آره مادر عزیزترین
کسم امروز بعد از تحمل چند وقت بیماری و رنج خیلی زیاد فوت کرد و تنهاشون گذاشت
عزیزم این مصیبت و اتفاق ناگوار رو به تو و خانواده ات تسلیت میگم
امیدوارم که غم آخرتون باشه وخدا بهتون صبر بده منم درغم خودت شریک بدون ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ روحش شاد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:از همه دوستانی که به وبلاگ من سر میزنن خواهش میکنم برای شادی روح اون عزیز از دست رفته فاتحه بفرستن
این وبلاگ دیگر تا اطلاع ثانوی آپ نخواهد شد
براش دعا کنید که بتونه تحمل کنه و صبور باشه
خدانگهدار