روزگار......
![]()
اینک
تنها نسشته ام بیدار با زمان
خاموش با زمان
خسته از مرگ
پابه پای شب
در خیالم چیزی نیست جز شاخه ای گل
که زیباییش را مدیون توست
گل برای گل زیباست
باد تندتر می وزد زمان در انتظار فردا
من ایستاده در هاله ای از بی کسی
در اوج ابدیت در یکدلی خاک
در عظمت کویر با یاد خاطرات
سر بر بالین باد سرد وساکت
در خنده مستانه روزگار
ارام میمیرم....../
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 18:42 توسط بیتا
|