ارسالي از دوست خوبم حامد
ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم
ديدي آن ترك خطا دشمن جان بود مرا
گرچه عمري به خطا دوست خطابش كردم.....
تقديم به آناني كه هنوز هم تكه اي از آسمان در چشما نشان جرعه اي از دريا در دستانشان و تجسمي زيبا از خاطرهء ايثار گل هاي سرخ در معبد ارغواني دلهايشان به يادگار مانده است . نخستين چكه ناودان بلند يك احساس را در قالب كلامي از جنس تنفس باغچه هاي معصوم ياس به روي حجم سپيد يك دفتري مي ريزم و آن را با لهجهء همهء پروانه صفت ها ي اين گيتي بي انتها به آستان نيلوفري تمامي دل هاي زلال هديه مي كنم........![]()
.زني زيبا مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت.....![]()