گاه و بیگاه دلم میگیرد
خنده ام میمیرد
گریه ام میگیرد
گاه و بیگاه نه آنم که همیشه هستم
مثل باران آرام
روی دلتنگی خود میبارم
گاه و بیگاه دلم میخواهد
سری از خاطره ها بردارم
گاه بیگاه دلم میخواهد
باری از دوش خدا بردارم
خنده ام میگیرد...
مگر این باده ی ناب چه از من ساخته؟
که مرا جای خدا انداخته
گاه و بیگاه دلم میشکند
دل من نازکی برگ گل است
گاه و بیگاه گلی میبویم
گاه و بیگاه به خود میگویم
مگر این قطره ی اشک چه وزنی دارد؟
که مرا تا هوس بال زدن میراند
سبکی همچون برگ گل یاس
دگر اینبار وقت رفتن ماست...![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 12:36 توسط بیتا
|